جمعه, ۰۱ بهمن ۱۳۹۵
آخرین خبر با عنوان ، تهدید جمعی از دانش‌آموزان دبیرستان شهیدان قدیری-انارکی از سوی یک معلم در 6 ساعت قبل منتشر شده است .
»   اخبار انار, اسلایدر, تیتر یک, زنان  »   یادداشت‌هایی از زهرا و حمیده توکلی؛ زندگی را با دیدگانت بخوان
۱ آذر ۱۳۹۵ , ساعت ۸:۳۱
یادداشت‌هایی از زهرا و حمیده توکلی؛ زندگی را با دیدگانت بخوان

یادداشت‌هایی از زهرا و حمیده توکلی؛ زندگی را با دیدگانت بخوان

زهرا و حمیده توکلی، خواهران دوقلوی انار هستند که در دانشگاه الزهرا تهران تحصیل می‌کنند.

زهرا توکلی دانشجوی رشته نقاشی و حمیده توکلی دانشجوی رشته گرافیک در این دانشگاه است.

photo_2016-11-21_08-17-39

متن زیر نوشته زهرا توکلی است:

پنج برگ از شکوفه احساس

پنج  برگ از خاطرات زندگی‌ام را برایت روایت می‌کنم؛ کلید خوشبختی تنها در دستان خود خود ما است.خودمان انتخابگر می‌شویم؛ که شاد زیست کنیم یا در بر اسارت اندوهی بی پایان.

برداشت ما از زندگی: همان است که خود می‌کاریم.

۱- هفت سالم که بود؛یه پنجره کوچک رو به پذیرایی خونه باز می‌شد، تابستونا گلخونمون برگای قشنگی داشت، جون می‌داد بارون بزنه تا از پنجره رقص بارون با برگها رو تماشا کنم.

چندماه بعدش،همین که پاییز می‌خواست بیاد؛هوام دردش می‌گرفت و زاییدن «سرما»ش گل می‌کرد؛ اونوقت بود که دلت می‌خواست گرمای برگای زرد و نارنجی رو تا سر زمستون امانی بگیری .

امان از زمستون؛به پنجره هم رحم نمی‌کرد!

نه می‌گذاشت من زیباییش رو ببینم؛ نه زیبایی چرخهای ویلچر من رو ببینه.

‘واسه همین تمسخر کودکانه زمستون رو دوست نداشتم’

بهار که می آمد؛خنده هم جولان می‌داد که آی بیدار شوید زیبایی را که هیچ؛یک دل سیر نفس گرم را برایتان پیچیده ام.

اما! امان از رفتن‌ها…

امان از گریم‌های غلیظ چندماهه…

امان از وعده‌هایی که؛ جان ماندن را می‌گیرد.

۲۰ سالم که شد؛یه ویلچر جدید خریدم،پدرم خانه را عوض کرد؛

در اتاق آبی رنگ من هیچ پنجره کوچکی نبود…

تغییر فصل‌ها را در فصل، فصل زندگی اطرافیانم می‌بینم.

امروز را با آغوشی گرم هستند !

اما فردا چه؟

نت به نت عوض می‌شوند بلکه آهنگ زندگی‌شان رنگی دیگر بگیرد…

۲

اما اگر

روزی از روزهای زندگیت فرا رسید؛ که از خواب بلند می‌شوی؛ کتت را مطابق همیشه تکانی میدهی و آرام در گوش خدا زمزمه میکنی: مچکرم،برای بودنت…

اما آن روز:

دلت نمی‌خواهد مثل هر روز باشی، مثل هر روز قدم برداری، مثل هر روز با مردم سخن بگویی!

اگر آن روز از زندگیتان رسید یا احساس کردید امروز همان روز است؛

کتتان را بیرون بیاورید،به دورترین نقطه از کهکشان پرتاب کنید، بگذارید کمی نباشد.

دیگر قهوه ننوشید؛ راس همان ساعت کتاب نخوانید.

توصیه من این است «آب لیمو بخورید»

طعم شیرین زندگی را به شما برمی‌گرداند.

یا به جای برنامه همیشگی، لیوان آب یخی را با ضرب بر صورتتان بپاشید…

همه انسان ها «رفیقانی دارند،دیرینه»

همان‌هایی که به جای حالت خوب است؟

می‌گویند: یاری به چشم گریان،دیگرنفس نخواهم.

همان‌هایی که فاصله خنده تا گریه‌شان مو نمی‌زند، می‌دانی؟ با جغرافیای دلت گام برمی‌دارند…

اگر امروز همان روز است:

بدان!

تلاش انسان‌ها؛تنها برای خوشبختیست.

تنها برای اینکه بلند فریاد کنی؛

«حالم خوب است»

انسان‌ها روی زمین کار زیاد می‌کنند؛اما خودشان هم نمی‌دانند؛چه کار می‌کنند!

اگر روزت، امروز است؛

نگذار خاکستر بمانی!

می‌دانی:

انسانی را که «دوست ندارید» هیچگاه دوست نداشته باشید،می‌دانید!

انسان‌ها عاشق همان می‌شوند، که دوستش ندارند.

بدترین دبیر را که دیرین دوست نداشته‌اید را یادتان است؟

یا بدترین روز زندگیتان؟

یا حتی…بدترین سیزده بدر؟

بدترین‌ها،بهترین بازی را با احساست می‌کنند…

  • اما اکنون؛

تفسیر می‌کنم برایت حال یک روز بارانی را.

امروز؛

در نفس هایم، تغییر شگرفی رخ داد.

تا به حال شده است، در هوای نیمه بهاری و نسبتا گرم صدای نفس‌هایتان،حس خنکی خوبی را به وجودتان هدیه بدهد؟

یا اینکه تا به حال شده است،که به قول معروف با خودتان حسابی کیف کنید؟

یا اصلا دلتان سکنجبینی تند را بخواهد؟

یا تا به حال شده است از ته دلتان بخندید در صورتی که هیچ کس دور برتان نباشد؟

امروز در ثانیه‌ای همه این رخداد ها انجام شد.

صبحی نسبتا بهاری، که در نزدیکی ظهر با زیبایی آفتاب رقابت می‌کردیم،هوای خوبی را حس کردم،آنقدر جدی بود که برگشتم و پل پشت سرم را نگاه کردم.

خیره به آفتاب بودم اما از حس نفس‌هایم، دلم خواست که خودم را بغل کنم، دست‌هایم را چنگ زدم به دور بازوانم، راستی؟ چرا نگاهم کردند؟

بعد کمی به خودم نگاه کردم،همه چیز ماجرا واقعا بی نقص بود،هوشیاری اطرافیانم را نداشتم!

حتی درد مغزم را هم دیگر حس نمی‌کردم!

دلم سکنجبین میخواهد!

شربتی که تنفرش را به جز مادرم،خواهرم هم خوب می‌داند…

چقدر همه چیز خوش طعم است؛مزه کشک و بادمجان می‌دهد!

بادمجان- سکنجبان…

یا بادمجین – سکنجبین…

از نوشته‌هایم، خنده‌ام گرفته است.آی خندیدم…

قهقهه‌هایم را حس می‌کنم، دارم گرم می‌شوم.

یا شاید هم، دارد گرم می‌شود!

کسی اینجا نیست، باد سنگین گوش‌هایم،هوای گیپ و تلخ، سکنجبین گرم، یخ‌های وا رفته…

سکوتی به وسعت خونریزی مغزی هر شب!

دلم می‌خواهد،همه این‌ها را حس کنم.

همه این طعم‌ها را.

دلم برای کشک و بادمجان زندگی‌ام عجیب تنگ است!

۴

حالا که تا چهارمین فصل از نوشته‌هایم رسیده‌ای؛ بیا با طعم انار بار دیگر آغاز کنیم:

درخت انار کهنسال با انارهای پوست پیازی

حتی سایه‌ای سنگین، به مانند سنگینی شب‌های نبودنت.

فکرش را بکن، خوب نمی‌شد؟

رو به خانه‌ای چوبی با درخت‌هایی سر به فلک کشیده، که یک طرفش انگور تاب می‌خورد و طرفی دیگر گیلاس‌های زرد!

چشمانت را با ربانی قرمز می‌پوشاندم و وارد آن خانه چوبی؛ سرتاسر موریانه از خاطره‌ها می‌شدیم.

میزی چوبی با پارچه‌ای پر از گل‌های انار که رویش دو فنجان همیشه جا خوش کرده بودند.

شب‌هایی که باران می‌زد دور میز می‌نشستیم و من تا صبح برایت شعر می‌خواندم•

اما؛ بهتر است این بار چای را «تو» دم کنی♤

«چای من یا تلخ است یا سرد»

آخر می‌دانی حافظه‌ام به مانند ماهی‌های قرمز خیال توست؟

همانند تاخیر قطار در حرکت یا برگشتن «تو».

تا به خودم بازگشتم؛ تو نیستی. درخت انار نیست. خانه چوبی با گیلاس زرد هم دیگر نیست!

حتی باران هم نمی‌زند،اما من هنوز راس همان ساعت همیشگی برایت شعر می‌خوانم …

#هرچه از نوشته‌هایم برایت خواندم،

تو را عاشق نکرد…

از امشب، قرار است  «تو» را در نوشته‌هایم بخوانم.#

کجا بودیم؟

می‌گفتم:

درخت اناری کهنسال با انارهای پوست پیازی●

فکرش را بکن؛خوب نمی‌شد؟

۵

می‌دانی؛

بچه‌تر که بودم؛ یه گل که ریشه درست و حسابی نداشت از زمین بابام پیدا کردم،آوردمش خونه.

ی فنجون داشتم،هر صبح تو همون فقط باید شیر می‌خوردم تا برم مدرسه.

کاشتمش تو اون!

روز اول مثل همه گل‌هایی بود که دیده بودم.

شب که شد شکوفه داد!

صبح که پاشدم شکوفش خشک شده بود…

شب که شد یه شکوفه دیگه داد

روز شد باز…

شب شد.باز…

اسمشو گذاشتم: گل مردگی.

گل من هر روز گل می‌داد ولی هیچ وقت گل نداشت؛ گل من هر روز دوباره متولد می‌شد ولی هر روز سه بار می‌مرد.

یه شب بهش گفتم تو رو جان من بگو چرا اجازه می‌دی به این زودی شکوفه‌های قشنگت خشک بشن…

سکوت کرد. جوابمو نداد

بهش گفتم: این بار می‌شه دو تا شکوفه با هم بزنی این طوری وقتی دارن میرن دیگه تنها نیستن.

سکوت کرد. بازم جوابمو نداد…

روز بعد دوتا شکوفه داد!

ولی سر حرفش نموند.انگار تا نیمه حرف منو شنیده بود…

شب که شد: یکی از شکوفه‌هاش خشک شد.

ولی فقط یکی‌شون!

شکوفه دومی برای همیشه موند برام.

دیگه هیچ وقت خشک نشد.

نمیدونم گل مردگی حرف منو اشتباه متوجه شد؛یا شکوفه اولی

عمرش رو داد به شکوفه همیشگیم.

برایت پنج حس خوب را به تصویر کشیدم؛ پرده را کنار بزن، زندگی را با دیدگانت بخوان.

با دستانت لمسش کن!

کلمات را دوست بدار! عطر نوشته‌ها را استشمام کن.

زندگی همین روزنه‌های کوچک احساس در مجرای وجودی توست.

****************************

متن زیر نوشته حمیده توکلی است:

وارونگی عجایب

روزگار روزگار عجیبیست…

خوبی‌های دنیایم عجیب وارونه شده است حتی این را هم بگویم که دنیایم هم به اندازه وارونگی هایش عجیبست، روزگار روزگار عجیبیست….

آری هوای دوران هم خوب است…

خوبه خوب، خبری از هیچ گونه بدی نیست…

اینجا هوا عجیب خوب است، باور کن مهربان جان….

آدم‌ها به همدیگر احترام می‌گذارند، بهتر است بگویم آنقدر که احساس مسئولیت داریم به یکدیگر، می‌دانی هوا دیگر ابری نمی‌شود که باران بیاید، ابرهایش اگر هستند فقط به شوق باران است…

روزگار روزگار عجیبیست…

دیگر کسی دلش نمی‌گیرد از دوری و تنهایی همه در کنار یکدیگر شادند…

باورش سخت است برایت می‌دانم و این را بدان در دنیای عجایب، باور کردن چیز آسانی نیست…

نازنین یار مهربانم اینجا همه چی خوب است، خوبه خوب اما به گفته خسرو مهربان: توباور نکن

روزگار روزگار عجیبیست…

دوران غریبی داریم …خیلی وقت است از ته دل فریاد قهقهه را نزده‌ایم،ترس از مردم امانمان را بریده است…

شاید ترس هم از عجایب باشد!

دورانمان آنقدر را هم که می‌دانیم کوچک نیست، در دلش به قعر دریا حرف است،حرف‌هایی که شاید ندانیم کی و کجا و چه کسی آن‌ها را گفته است….

مردن را یک جا خریدیم از ترس افشای حرفهایمان این عجیب است ….

پس بدان عجیب روزگاریست…

غربت بیداد می‌کند در دورانمان ، چرا که هیچ آشنایی نیست تا جمع کند این حرف‌ها را،

ای آشنای خوبم دیریست ما هم جزو عجایب شده‌ایم، بسی عجیب ….

جاده‌ایست رو به سویم ،هموار و پر پیچ و خم و اتفاقاتی رخ می‌دهد در گمانم که آن هم بسی عجیبست…

جاده‌ام بسی پیچیده است دعاهایت را بفرست برایم، تنگ ماهی بی‌ماهی نمی‌ماند شاید روزی بازهم دلم هوای عجایب را کرد…

و بازهم صدها بار خواندم که:روزگار روزگار عجیبیست….

از آدم‌ها و دورانمان که بگذریم گاهی لازم است که روی این کره خاکی نباشیم و نفس بکشیم و فکر کنیم

مهم نیست چه می‌گویند راجبمان…

از همه این عجایب هم که بگذریم بازهم نهایتش من می‌مانم و قطره‌های باران و هوای نم کشیده ….

روزگار روزگار عجیبیست بیایید کمی خودمان باشیم به دور از عجایب‌های بی سر و ته…

گاهی خودمان برای خودمان همان باشیم که هستیم و اینگونه می‌شود گفت اینجا همه چی برای خودمان است حتی لبخندهای گمشده سال‌های پیش به دور از عجایب…

می‌دانی ماهی ها خیلی عجیبند…سرگذشتشان مثله ما آدم‌هاست…عجیب و در هم…

عید نزدیک است و ماهی بازهم دلش شکست…

نمی‌دانست که عید تمام بشود باید بار خودش را جمع کند و برود از لا به لای حباب‌ها نگاه تلخش حس می‌شد او دل داشت برای ماندن اما تا ۱۳ نشده بود باید می‌رفت ….

می‌بینی چه دنیای عجیبی داریم؟؟؟

حکایت ما آدم‌هاست…

ماهی تنگ دلم افسرده است امشب،از برای رفتن و ماندن کمی سردرگم است امشب…

ماهیم عیدت مبارک…ماهیم بی یار می‌خندی ولی عیدت مبارک…گفته‌هایم بوی تلخی می‌دهد امشب می‌دانم…دل گرفتم در کف دستم شدم ماهی به گمانم من هم می‌روم امشب…

دور از هر گونه عجایب من هم می‌شوم ماهی من هم می‌روم امشب….

دیریست جا مانده‌ام رهگذر خیالم بی‌هیچ عبوری رد می‌شود و خنکای نسیم نوازش می‌دهد تنم را و من هنوز هم همان جامانده دیروزم …در تقدیر جامانده ام …

پرسه زدن در برکه خوشبختی چندی طول نکشید و بوته‌های سبز خیالم رخ بربستند …

کمی مهربان باش آرام جان من…

در تقدیر جا مانده‌ام و تنها افکارت مرا محبوس کرده اند…

می‌بینی چقدر عجیب است؟؟؟

و اما…

مدتیست که بدهکارم به دنیایم و حتی مدتیست که بدهکارم به درختان اطرافم ،و حتی مدتیست که گمان دارم بدهکار شده باشم به زمانه ام ،این بدهکار بودن امانم را بریده است،آه که چه باور زیبایی بود …شاپرک را میگویم،به گمانم شاپرک رویاهایم هم بدهکارست ب خودش اوهم مانند من آرام تر از دیروز است،چه دنیای عجیبیست،دنیای شاپرک‌ها را میگویم ….

داشتم چه میگفتم؟

بدهکارم ….یادم آمد…

می‌بینی چقد عجیب است دنیایمان؟

از همه که بگذریم نهایتش چند سرگذشت می‌مانند برای بازگو کردن…

روزگار روزگار عجیبیست…

یادم می آید روزی روی همین صندلی در همین کافه این دکلمه را یک نفر برایم خواند…

اینها را که خواندی دست نوشته هایش بود…

می‌بینی که چقد کوچک است دنیایمان و حال من در کنجه این کافه نشسته ام …

ولی خوب یادم نمی‌آید آخر حرفهایت را تا باز گویم…

گویی شلوغی صداهای اطرافم تورا می‌خواهد از من بگیرد…

یادم می‌آید آخرین بار چشمهایم را بستم و به نزدیک ترین صدا گوش دادم …

تنها صدای تو می‌آمد…

آنقدر محو صدایت شده بودم که تمامه دکلمه‌ات را از بر شدم…

اما آخرش چه شد که دیگر یادم نیست؟

چشمانم را باز کردم درست در آخرین پاراگراف‌های دکلمه ات که برای آخرین بار گفتی:روزگار روزگار عجیبیست

گفتم چشمانم را باز کردم؟

تورا دیدم دیگر یادم نیست آخر دکلمه چه شد فقط می‌دانم آنقدر که روزگار روزگار عجیبیست که سالهاست در گوشه این کافه این دکلمه را بلند میخوانم تا انتهای قصه تو بگویی آخرش را ، بدانم چه شد آخر دکلمه ات…

راستی می‌گفتی روزگار روزگار عجیبیست؟

 

93 دیدگاه برای یادداشت‌هایی از زهرا و حمیده توکلی؛ زندگی را با دیدگانت بخوان

    • شهرزاد
       
      +18

      حوصله خوندن ندارا.نمیدونا چیه.یعنی حوصله خوندن این حرفا الکی رو ندارا😊

    • کارشناس فعلا" ناشناس
       
      -10

      سلام 
      درکامنت اولی مطلب میزارم تا همه بخونند  ما اناریها ذاتا”منفی نگر هستیم چی میشه به جای دلسرد کردن این دوخواهر بهشون دلگرمی بدید وتشویقشان کنید به جای انگشت گذاشتن روی انگشت شصت پایین انگشت شصت بالا رو کلیک کنید حتی اگه شده همینجوری لایک دادن خودش خیلی دلگرمی میاره بیایید همیشه مثبت باشیم تا اطرافمون همه چیز مثبت بشه 
      با تشکر

      • نگین
         
        +13

        چکارکنیم که نمیتونیم به این چیزا الکی حتی ی لایک بزنیم😢😢

      • نسیم جنوب
         
        -5

        باسلام وبادرود ای ناشناس بعد از عمری تو یکی خوب امدی در این کلاس 
        به خیال کج بنده ان قدیم وان ندیم با این صداقت بوده با ما همکلاس 
        راستی .راستی توی این دنیا ی فرهنگ فکر منفی رفته از هوش وهواس 
        فکر مثبت لازم است تا خوبیها تشویق بدیها سر نگون از روی بالکن وتراس 
        باتشکر از ناشناس اگر فکر خاکستری بنده هر روز با یاد خدا وپیروی از نبی و ولایت ورهبری وبزرگان به سپید تبدیل نشود این خود محوری سر درد مرا به درد سر بزرگ مبتلا میکندوبه خیال کج خود از همه بیشتر وبهتر درک میکنم وهمیشه دوچار رنج ودرد هستم وخیال میکنم خیلی خوبم 
        منکه از روز ازل دز چپ الله بودم …….به خیال کج خود من قل هو……بودم
        من اگر همچو خدایم طرف چپ بودم ..به یقین در ره ورفتار به صدا دف بودم 
        منتظر دعا وراهنمائی شما به امید فردائی بهتر انشا الله والسلام 

  1. مریم
    -58

    مبارک دختر دایهای عزیز .
    اینشاالله شاهد پیشرفت  در امور کاریتان باشید

  2. من
    -46

    حال دلم خوب شد… موفق باشید

  3. ناشناس
    +36

    کی حوصله داره این همه رو بخونه 

  4. غریبه تنها
    -43

    چه متن زیبایی موفق باشید دوستای گلم

  5. ح-ا-ا
    -32

    بدنبود.موفق باشندایشاالله

  6. امینی
    +7

    ۹۶۰ بازدید کننده ب دو تا کامنت هم همه رای منفی دادن این یعنی چی

  7. آفرین
    -36

    ب شما دوقلوها افتخار می کنیم

  8. M.A.M
    -36

    بسیار عالی و خوب انشاالله همچون گذشته در تمام مراحل زندگیتان موفق و پیروز باشید که شهرمان مفتخر به داشتن جوانان موفق و فعالی همچون شماست

  9. fatemehjadidi
    -41

    😐کلا شهر ما فک کنم با هرکی که رشته هنره مخالفه ،کشته مرده اون ۲۰نفرم که نظر ندادن ولی با نظر مبارکه دخترداییها مخالفن العفوووووو،خانومای توکلی ایشالا موفق باشین 🌷

  10. فقط خدارو عشـــــــــــقه
    +40

    صرفا نکرد بخونا😕

  11. گُل‌پِسر
    +32

    اصلا متن جالبی نبود.خیلی طولانی بود و بار معنایی بسار ضعیفی داشت.از کسی که در رشته هنر تحصیل میکنه بیشتر از اینا انتظار میرفت.انشالله که در اینده شاهد موفقیت‌های بیشتری از شما باشیم.خدای یارو یاورتان

  12. ناشناس
    +28

    اوووف خیلی طولانیه

  13. ناشناس
    +31

    چقدرم مخالف خخخخخ

  14. نسیم جنوب
    -27

    بادرود وباسلام بنده هر لحظه دوچار جان وپنهان است همام 
    باره معروف و یاد حق پذیرای امید است  در محبت وتلاش واحترام 
    ان انرژی در فضا و درمکان  چون شمع نورانی به هر روز صبح وشام 
    غافلم بنده ز یاد حق و منفی فکر دارم بی محبت در کلام و در پیام 
    باتشکر انرژی خداوندی همیشه در جریان است وهیچ موقع قطع نخواهد شد 
    من اگر دلم خواست واحساس   دلتنگی کردم ان موقع با حرکت راست ودرست واندازه وبه جا با حرکت خدا گونه با یک دست گرفته وبا دست دیگر بدون انتظار وتوقع وبدون دیده شدن بگذارم وبگذرم انشالله به صراط مستقیم هدایت شده وهم زندگی خوبی در دنیا وهم شاید در اخرت که هر دورا خدا میداند 
    بانفرین ونق زدن ودر مشکلات دنیائی ناسپاسی کردن اینهم خودش دروغ دیگر بنده   با دعا برای سلامتی رهبر وخانواده محترم خودتان وسردبیر  انشالله با یاد خدا هر روز روز خوبی داشته واگر دلت خواست به بنده هم دعا وهم راهنمائی تا شاید با خواست خدا بنده هم فردای بهتری داشته باشم انشا الله  والسلام 

  15. ناشناس
    -29

    چرا همه دیسلایک کردین اخه کجاش بد بود 
    با اینکه نمیشناسمشون ولی متن زیبایی بود موفق باشید

  16. اشنا
    -29

    من که حوصلم نشد بخونم  ولی به متنتون اعتماد دارم خخخخخخخ.

  17. هه...asal
    +13

    این نوشته تاجایی من حوصلم شد بخونم فقط دلم گرفتو بغض گرفتم… این متنها زیاده تو فضای مجازی بخونیم ازینی ک هستیم بدتر بشیم…
    یه چی بگید خواهشا روحیه بده نه بغض بیاره واسه ادمی مث من👎

  18. 😒😒😒😒😒
    +20

    الان چیکار کنا دقیقا

  19. Nazanin
    +27

    میگم انار به جز دانشجو گرافیک و هنر و نقاشی و این رشته های ابکی دانشجو از رشته های دیگه نداره؟ 😳 یه بارم از رشته های سطح بالا مطلب بذارین مطمعنا بار علمیشون بالاتره حداقل مطالبشون دردی رو دوا میکنه

    • ناشناس
       
      +16

      آفرین…عالی گفتی…

    • مسلم
       
      -13

      حالا تو که رشته آبکی نیستی بگو چی خوندی؟

    • مریم
       
      -12

      همین هنر رو جدی نگرفتید که شاهین در میاد و ضد عقاید شما آهنگ میخونه و شما تنها کاری که در مقابلش میکنید نگاه کردن بهش و از کوره در رفتنه. اگه جدی گرفته میشد حرفی برای گفتن داشتید و راهی برای جذب کردن تفکرات و تبلیغ خود.

      _و اینکه اگه گرافیک نبود تبلیغاتی نبود بسته بندی نبود چاپی نبود و خیلی چیزای دیگه و شاید کاندیدای منتخب شما بجای طراحی پوستر و عکس و یا هرچی دیگه باید به نون خشکی مراجعه میکرد.

      • Nazanin
         
        +7

        چرا انقد حق به جانب میگید شاهین بر خلاف عقاید شما میخونه!!!!!!!!شما منظورتون کیه!!!!!بالاخره هر خواننده ای یه عده مخالف داره یه عده موافق!!!
        درضمن من نگفتم که هنر مهم نیستش منظورم این بود که رشته های دیگه هستن که بسیار مهمتر از هنر هستن و انار پرس فقط گرافیک و نقاشی!!!!! رو پررنگ کرده 
        لطفا نظرمو تایید کنید حوصله ندارم دو بار بتایپم 😒

        • ناشناس
           
          +9

          حتی همین مبحث هنر و گرافیک هم افراد به مراتب شناخته شده تری که حرفی برای گفتن دارن هم تو انار وجود داره..اما متاسفانه انارپرس عادت به بالابردن چندتا اسم مشخص داره…انارپرس جان فکر میکنم آرا منفی بالای مخاطبان جای بسی تفکر داره…تفکر!!!!

        • ناشناس
           
          +3

          ممنون انارپرس عزیز که تایید میکنی نظرات مخالفت رو…

        • مریم
           
          +3

          خیلی جالبه در بیست و سی در مورد آقای شاهین نجفی صحبت کردن و حتی کارشناسی گفت هیچ فردی در دنیا نمیتونه به عقیده مذهبی نفر دیگه توهین کنه و این یعنی بی قانونی آقای شاهین نجفی.
          و جالب اینجاست که در این مورد بیست و سی صحبت کرده اما آقای سردبیر انار پرس خودشون فامیل نجفی رو سانسور میکنن که به مشکل بر نخوره سایتشون. ایشالله خوب باشی

  20. F
    +2

    چون نمیشناسیشون اینجوری میگی! خانم یا آقای ناشناس. 

  21. ...
    -23

    یکی از بهترین مطالبی بود که تو سایت انارپرس خوندم .
    واقعا حالم خوب شد . مرسی خانمای توکلی عزیز .

  22. جعفر
    +9

    چیییییییییییییییییی!!!!!!!

  23. ههههه
    +10

    فک میکنم همون ک در مراسم اشپزونی کامنت میزاشت اینجا هم میزاره و تعریف میکنه

  24. فقط خدا
    +24

    أق … چارتا کلمه قلمبه سلمبه گذاشتن تو حرفاشون حالا شدند متن ادبی ؟

    تایید کنید مدیر جان

  25. Nazanin
    +15

    جالبه ک نظرات مخالف هیچ وقت تایید نمیشه خخخخخ پس لطفا اگه میخاید نظری رو تایید نکنید هیچکدوم رو تایید نکنین …نه اینکه فقط هرکی تعریف کرده تایید بشه …نظر قبلیه من رو تایید کنید لطفا با تشکر …لطفا چهره رسانتون رو خراب نکنین

  26. Nazanin
    +16

    گفتم چرا انقد کامنت کمه و دیسلایک نظرات خوب زیاده …پس بگو شما نظرای مخالف رو تایید نمیکنین هه…میخاید ضایه نشین حداقل قابلیت لایک و دیسلایک رو از کامنتاتون بردارین

  27. کارشناس
    -8

    با ارزوی موفقیت برا ی فرزندان انار

  28. حسینـ
    -17

    عه عه چقد منفی!؟؟
    ویدیو ارت خانم رضایی هم خیلی منفی داشت
    میگما خدایی نکرده از رو حسادت ک نیس این منفیا!؟؟😉

  29. غریبه تنها
    -21

    جریان این نمره منفیا چیه؟با این نمره منفی از دل و دماغ میفتن دیگه روحیه نوشتاری ندارن

  30. سجــــــــــــاد ،،،
    -19

    موفق باشید

  31. 1312
    -25

    با سلام
    تنها متن زیبا که داخل انار پرس مطاله کرم از خواهران توکلی بود.خدایش خیلی عالی بود تشکر
    انشالا موفقیتهای بیشتر براتون ارزو میکنم.
    افتخار شهرستان انار هستید.

  32. نگار
    -17

    ایول عالی بود موفق باشید  ,نمیگویم خسته نباشید,می گویم شاد باشید 

  33. ااااااااا
    -4

    ههههههه
    نمره منفی

  34. شهروندانار
    +6

    واقعا حسابی بی مزه بود

  35. عادل
    +7

    خب که چی؟؟؟؟چه ربطی به سایت خبری داره

  36. شیکاگو
    +1

    چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید😂😂😂😂😂😂😂

  37. معلم
    -12

    ن همیشه مطمعن بودم شما دوتا شاگردهایه من روزی موفقیت های زیادی کسب میکنید.در هر کاری مخالف و حسود است و هدفشان این است شما دست از تلاش بردارید.پس به حسودهایتان احترام بگزارید چرا که هر چه تعداد حسودها و مخالفان زیاد باشد بهتر است و میفهمید خیلی برایه خیلی ها مهم هستید ک قصد سرکوب کردن متن یا ….. را دارند.ب عنوان معلمی با تجربه ۱۸ ساله میخواهم به همه مردم بگویم اگر در کاری نقطه یا حرفی منفی از کسی شنیدید خوشحال باشید که مطمعنآ اینقدر موفق بوده اید ک مورد توجه واقع شدید.کسانی ک بتوانند موفقیت شخصی را ببینند خیلی کوتاه با یک تبریک و تمجید خلاصه میکنند.اما اشخاص حسود و منفی گرا و نادان فقط میخواهند روحیه را تضعیف کنند ب خاطر همین زیاد توضیح میدهند اما باری ب منزل نمیرسانند.و من و همکارانم ک معلم شما و بقیه دانش آموزان موفق انار بوده ایم مطمعنیم ک شماها از روحیه و پشت کار بالایی برخوردا هستید.و تازه این حسودان باعث قوت کارتان میشود ک متوجه میشوید ک پیروز شده اید.    خداوند یار و یاورتان

  38. دوست
    -14

    خانم حمیده رضایی هم خیلی مخالف داشت .چرا؟خانم دکتر گنجی هم خیلی اذیتشان کردند چرا؟آقای شیخ علی گنجی هم یک مدت خیلی اذیتشان کردند چرا؟ و………. اناریها خود بد نباشید .موفقیت دیگران باید باعث افتخار ما باشد.لااقل خودمان کاری که نمیکنیم تحمل دیدن موفقیت دیگران را داشته باشیم

    • گل یخ
       
      +9

      الکی قضاوت نکنید و جمع نبندید و فرافکنی نکنید لطفا،خانم دکتر گنجی بانوی نمونه شهر ما هستن و اینو بگم تو انار کسی به اندازه شیخ علی گنجی طرفدار نداره یه مطلب از سیخ علی بذارین صدتا لایک میخوره پس هرگز کسی رو با کسی مقایسه نکنید خواهشا

    • ناشناس
       
      +9

      آخه تو کیو با کی مقایسه می کنی؟ دکتر گنجی و اینا………………………

  39. یاد دوران مدرسه بخیر .امین شهر
    -11

    دیگر رشته ها اگر باید ازشون یاد بشه خودشون باید متن بگذارند یا اثر بگذارند.اگر هنری ها اثراتشان بیشتر است چون اسمشان همراهشان است.هنر .البته جا داره ک بگوین ب بی فرهنگان ک همه رشته ها عالی هستند نبود یکی باعث مختل کردن بقیه میشود.جامعه ب همه ی رشته ها نیاز دارد.پس بی فرهنگانند ک یکی را بیهوده و یکی را پر ضرورت میخوانند.هم شما دو تا خانم بزرگوار هم بقیه دوستان بزرگوار پیروزیتان آرزوی من و دوستان است

  40. تلنگر
    -9

    بسیار متن زیبایی بود واقعآ تلنگری بود برایم.بسیار کامل و جامع و پرمعنا و کوتاه.آفرین ب این همه مطالعه های شما

  41. اناری بدبخ
    -7

    من که حوصلم نشد بخونم ولی عکستون لایک داشت

  42. ناشناس
    +6

    فک کنم این پر رمان میخونن.:-:-)

  43. ناشناس
    +10

    رشته های بالاتر اینقدر حجم کلاسها و درسهاشون زیاد هست که وقت این ادا بازی ها رو ندارن

  44. ناشناس
    +9

    کی دیگه اینها رو با خانم دکتر گنجی و شیخ علی مقایسه کرده

  45. مقایسه
    -6

    سی مقایسه نکرده ک..چرا حرف الکی میزنید.بنده خدا گفته اونا هم خیلی مخالف داشتند.چون موفق بودند.کسی حرف مقایسه نزده .واقعآ بعضیها رو باید بهشون گفت به افکار و عقایدتون و کارهاتون و حرفاتون باید تآسف خورد ک چقدر آفت هستید ب جامعه.و مطمعن باشید هر جا حرفی زدید یا کاری انجام دادید در جایی دیگر عین همان برای شما پیش خواهد آمد.پس مراقب کارها و حرفهایتان باشید که دور و زود داره اما سوخت و سوز نداره

  46. منم دیگه...
    +6

    ما دشمنی با کسی نداریم ولی خداییش  اونایی که تعریف میکنن یا متن قشنگ ندیدن یا همینجوری الکی میخوان تعریف کنن!
    انتقاد باعث پیشرفت میشه  ….!!!

  47. ناشناس
    -5

    هر کسی ذوق وسلیقه اش فرق میکنه و هیچ کس هم نمیتوانه به سلیقه همه متن بنویسه بهتر دوستان نظر خودشان رآ بنویسند نه به همه توهین کنند انشاالله موفق باشند

  48. من تنها بیدا تو خونه
    +7

    اینا چی بودن حالا انارپرس اینقد کمبودمطلب پیداکردی ک اینجور چیزایی رو میزارژ

  49. منصف
    +7

    اگه اینها رو به زبان سانسکریت نوشته بودن یا میخی یه چیزی فهمیده بودا زبان فارسی هم یه جاهایی با دو تا جمله جلو و عقب کردن و تکرار چند کلمه بی ربط در جایی ناربط برای رساندن و جا انداختن مطالب باربط به موضوعی بی ربط خواننده رو میفرستد به ادراک ما ادرک 

  50. امروز وفردا
    +8

    من اگه جاشون بودم دیگه اینجاها پیدام نمیشد..

  51. بیننده
    +5

    آآآآ خرش چی شد…!!!!!؟؟؟؟؟

    نفهمیدم این دیدگان چیه ……..

    خب نتیجه اش رو میشه بگید

    چه فایده ای داشت…….؟؟؟؟؟؟؟؟

  52. E.M♡
    +2

    بابوووو چقه رای منفی دادین
    ایقه بد بود یعنی؟

  53. تعجب
    +5

    به نظر شما..این جمله های بی معنی شد پیشرفت!! اینا که دیگه دانشگاه تهران رفتن نداشت..خخخ

  54. ناطق
    +1

    سلام.اول از همه از دیس لایک های بیکرانتان ممنون چون میخوام تعریف کنم۱,بعضی ها به هنر میگن رشته پایین کمال الملک به گوشت خورده فرشچیان چی تابلو عاشورا یه سند برای مظلومیت امام حسین پس من با این دسته دیگه کاری ندارم.۲,متن ادبی همینه قلمبه سلمبه نیس احساس داخلش جریان داره اگه ناراحتی کانال های جوک تلگرام هست میتونی بری اون جا سطح شعورت رو پر کنی ۳, طولانیه قبول ولی اگه بخونی میبینی این نوشته ها بهت یه نگرش میده یه امید دریچه کوچک رو به پذیرایی یعنی یه امید تو دل سیاهیا چیزی که جامعه ما الان زیاد بهش نیاز داره.۴, با نظر معلم هم موافق حسادت چیزیه که آدم منطقی رو بی منطق میکنه چه برسه به یه سری چی بگم والا.بعضی نظرا تابلو عقده گشایی خوب نیس آدم کمبودها شو پشت یه صفحه زیر یه عنوان الکی قایم کنه مرد نوشتنی بسم…#البته نظرات من در مورد نوشته های بانو زهرا توکلی بود ولی متن بانو حمیده توکلی کلی خوب بود از نظر احساس و ادبیات وگرنه یه کم فک کنم بدبینی درش دخیل بود وگرنه ^زندگی صحنه عشق است و امید/کسی از یأس به جایی نرسید
    لطفا ثبت شود.

  55. ...fatemeh...
    +1

    این حرفاشون به درد دیکته نویسی هم نمی خوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
    خخخخخخخخخ.

  56. خسته
    -3

    خواهرهای گلم ازین حرف ها ناامید نشید هر شخصی نظری داره که برای خودش محترم هستش ولی اونایی که نخوندن ونظر گذاشتن بحثشون جداست یا سواد نداشتن بخونن یا متن رو نفهمیدن شما ازسرمایه های انار هستید.

  57. fatemeh
    0

    درسته که هر شخصی نظری داره اما من این حرف را قبول ندارم شاید بعضی افراد از روی حسودی این حرف هارا زده باشند ولی من بادقت این متن را خوانده ام واز شما می خواهم که کمی به نظرات دیگران احترام بگذارید وزود قضاوت نکنید!..

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • تازه‌ترین خبرها